آیا از هدیه گرانبهای خود از زمان عاقلانه استفاده می کنید؟ – ۲۰ خبرگزاری برتر


در کنار روح شما، زمان با ارزش ترین چیزی است که دارید. هدر دادن آن بزرگترین و گرانترین هزینه شماست. صحبت های زیادی در مورد اتلاف وقت وجود دارد و با این کار دست به خودکشی می زنید.

آینده جایی است که همه به میانگین جهانی شصت دقیقه در ساعت، بیست و چهار ساعت در روز می‌رسند، و این به کاری که انجام می‌دهیم یا محل زندگی‌مان بستگی ندارد، یا صادقانه بگویم، هیچ ربطی به آن ندارد. تحصیلات، اعتبار یا پول ما همیشه یکنواخت، جهانی و سودمند است. گاهی انگار مثل یک پرنده در حال پرواز است و گاهی انگار مثل یک کرم خسته می خزد.

ما زندگیمان را با گریه شروع می کنیم و با ناله به پایان می رسیم، گریه و ناله دور از دسترس نیست. زندگی مانند یک داستان در مورد موفقیت یا شکست است – یک داستان خوب، یک داستان بد. هر سال فصلی برای آن داستان است. شما نویسنده هستید و تعیین می کنید که آیا موفقیت یا شکست است. وقتی به هر فصل از زندگی خود نگاه می کنید، احمقانه است که کسی را مقصر بدانید.

در هنگام تولد، به هر فرد تعداد نامعلومی سکه داده می شود – زمان استفاده از آنها هر طور که دوست دارد. این تمام چیزی است که شما دارید و تنها شما تصمیم می گیرید که چگونه آن را خرج کنید. و از آنجایی که ذخیره زمان غیرممکن است، صرف خواهد شد. از آنجایی که میزان سکه ها را نمی دانید، باید آنها را عاقلانه و با خیال راحت خرج کنید و اجازه ندهید دیگران وقت شما را تلف کنند!

هنگامی که به مجلس نمایندگان ایندیانا انتخاب شدم، به عنوان مدیر آکادمی باپتیست ایندیاناپولیس، یک مدرسه مسیحی قبل از ۱۲ سالگی با ۶۲۰ دانش آموز، خدمت کردم.دهم کلاس. من همچنین مشاور چندین مدرسه مسیحی در غرب میانه و کانادا بوده ام. بدیهی است که باید از زمانم عاقلانه استفاده می کردم. اغلب اوقات، یک دوست خوب برای چت کردن به دفتر مدرسه من می رفت و به جایی می رسید که موضوع بسیار حساسی بود. او دوست خوبی بود که من برایش احترام زیادی قائل بودم و هرگز به آزارش فکر نمی کردم. با این حال، مجبور شدم به او بگویم که باید حداقل تا پایان مدرسه تابستانی، گفتگوهایمان را محدود کنم. آنقدر درگیر بودم که اجازه نمی دادم زمان محدود من را کنترل کند.

شما اجازه نمی دهید شخص دیگری حساب بانکی شما را کنترل کند، پس چرا اجازه دهید شخص دیگری زمان شما را که بسیار ارزشمندتر از پول است کنترل کند؟

خبر بد این است که زمان به سرعت می گذرد، اما اگر کنترل را در دست دارید، اشکالی ندارد. با این حال، اکثر مردم کورکورانه در زندگی سفر می کنند بدون اینکه بدانند به کجا می روند و مقصدی در ذهن ندارند. آنها زمان را تلف می کنند و نمی دانند که زمان مساوی است با زندگی. بنابراین، اگر زمان خود را تلف کنید، زندگی خود را تلف می کنید، اما اگر زمان خود را کنترل کنید، زندگی خود را کنترل می کنید.

چارلز دیکنز رمان کلاسیک خود را در سال ۱۸۵۹ افتتاح کرد داستان دو شهر با “این بهترین زمان بود، بدترین زمان بود”. با این حال، این تنها زمانی بود که آنها داشتند. من و تو هم

ما باید هر روز را بدون ترس، با اعتماد به نفس و قاطعیت روبرو کنیم. باید از زمان استفاده کرد نه سوء استفاده. اگر عاقلانه از وقت خود استفاده نکنید، در یک صبح سرد آذرماه در میان بقایای گندم زار می ایستید و فریاد می زنید: «درو رفت، خرمن رفت و عمرت رفت.

هاروی مکی اعلام کرد: “زمان رایگان است، اما قیمتی ندارد. شما نمی توانید آن را داشته باشید، اما می توانید از آن استفاده کنید. نمی توانید آن را نگه دارید، اما می توانید آن را خرج کنید.” زمانی که آن را از دست بدهید، هرگز نمی توانید آن را داشته باشید. آن را پس بگیر

زمانی که خورشید بر فراز واترلو غروب می کرد، ناپلئون به ارزش زمان پی برد. او معتقد بود که اگر زمان بیشتری داشته باشد، ثروت رزمی او بازیابی می شود. مشاورانش او را دیدند که به غروب خورشید اشاره می‌کرد و شنیدند که می‌گوید: «امروز به یوشع قدرت نمی‌دهم…» یوشع معجزه‌ای انجام داد که باعث شد خورشید بیکار بماند و اسرائیل را به دست آورد. ناپلئون معتقد بود که زمان بیشتر به او پیروزی می دهد.

ناپلئون از اینکه زمان می گذرد ناامید بود و آنچه ما آرزو می کنیم، دعا می کنیم یا انجام می دهیم نمی تواند این واقعیت را تغییر دهد مگر اینکه یک معجزه کتاب مقدس رخ دهد. زمان و جزر و مد منتظر هیچ مردی نیست، اما به نظر می رسد زمان برای برخی از زنان وقتی به سی سالگی می رسند، همیشه ثابت مانده است.دهم روز تولد. خوب، در ذهن آنها ثابت است، اما آینه ها دروغ نمی گویند. انسان ها باید مثل آینه صادق باشند.

ولتر، یک کافر صریح فرانسوی، ارزش زمان را حداقل در زمان مرگش می دانست. در زمان حیاتش فصل های تلخ زندگی اش را نوشت. در بستر مرگ به پزشکش گفت: خدا و انسان مرا رها کرده اند! اگر به من شش ماه زندگی بدهی، نصف ارزشش را به تو می دهم. وقتی به او گفتند که نمی توانی شش هفته زنده بمانی، گریه کرد و گفت: پس من به جهنم می روم و تو نیز با من می روی. ای مسیح! ای عیسی مسیح!

او خیلی دیر متوجه شد که آن زمان چیزی است که بیشتر از همه می‌خواست، اما چیزی که در طول زندگی فاسد، زیاده‌روی و غفلت‌شده‌اش به‌طور نابخردانه استفاده کرده بود.

جان وسلی در حالی که روی پله هایش ایستاده بود و ده دقیقه دیرتر منتظر کالسکه بود، قدردان زمان بود. وقتی نزدیک شد گفت: ده دقیقه برای همیشه از دست دادم. درک کنید که زمان از دست رفته برای همیشه از دست می رود. دیر رسیدن بهتر از نرسیدن است، اما بهتر است هرگز دیر نمانید زیرا وقت ارزشمندی را برای دیگری صرف می کنید.

باید از زمان برای چیزهایی استفاده کرد که بیشتر از زمان ماندگاری دارند. اکنون تنها زمانی است که داریم، پس زندگی کنید، عشق بورزید و بخندید و به فردا باور نداشته باشید، ممکن است ساعت ثابت بماند. اگر همیشه به دیروز فکر کنید نمی توانید فردای بهتری داشته باشید.

سال ها مانند فصل های کتاب می گذرد تا اینکه هر فصل به فصل آخر می رسد. هر هفته باید طوری زندگی کنیم که انگار آخرین هفته است، چون ممکن است اینطور باشد.

یک روز قرن گذشته خواهد آمد، سپس دهه آخر، سپس سالهای آخر و ماههای آخر و آخرین روز.

مثل قطره های ریز آب و دانه های ریز شن،

اقیانوس وسیع و سرزمین سرگرم کننده را بسازید.

بنابراین، لحظات کوچک، هر چند متواضع،

فرزند عصر بزرگ جاودانگی. (جولیا ای اف کارنی)

فرشته خداوندی که از عرش فرود آمد، یک پای خود را در امواج دریا و پای دیگر را بر روی شن ها می گذارد و به ملت های جهان می گوید: دیگر زمانی نخواهد بود. بهار گذشته بوی شکوفه های سیب می دهد و زمستان گذشته برف می ریزد. آخرین غروب خورشید مانند آتش سوزی جنگل های کالیفرنیا خواهد سوخت و آخرین صبح تپه ها را روشن خواهد کرد. ساعت ها آخرین ساعت خود را در حالی که آخرین ثانیه تیک تاک می کند نشان می دهند. زمان متوقف شد و ابدیت آغاز شد.

دیگر هرگز این روز را با فرزندان خود نخواهید داشت. فردا کمی بزرگتر از امروز خواهند بود. این روز یک هدیه است. نفس بکش و بفهم. بو بکشید و آنها را لمس کنید. صورت و پاهای کوچک آنها را مطالعه کنید و توجه کنید. مهم نیست چقدر زمان می گذرد، مهم نیست در این بین چه اتفاقی می افتد، چیزهایی هستند که هرگز نمی توانیم فراموش کنیم. ما هرگز نمی توانیم و نباید خاطرات گرانبها را از بین ببریم.

جفت روح جوان شما ممکن است خمیده، خسته، بیمار و چروکیده باشد، روابط عاشقانه ممکن است از بین برود، اما عشق، احترام و قدردانی با لمس یک دست ابراز می شود. عشق جوان معمولاً انفجاری است، اما عشق بالغ بیانگرتر است و بسیار فراتر از عشق جوانی است که بسیار تبلیغ می شود.

من قافیه ای را در یادداشت هایم پیدا کرده ام که برای چندین دهه از آن استفاده کرده ام که اهمیت زمان را نشان می دهد:

یک ساعت از زندگی فقط یک بار قطع می شود و هیچکس قدرت انجام آن را ندارد

برای اینکه بدانید عقرب ها چه زمانی دیر یا زود متوقف می شوند.

از دست دادن دارایی واقعاً غم انگیز است و از دست دادن سلامتی حتی بیشتر.

از دست دادن روح ضرری است که هیچ کس نمی تواند آن را جبران کند.

ما فقط حال را داریم. پس با اراده، عشق، خنده و سخت کوشی زندگی کنید – به فردا ایمان نداشته باشید.

ما گذشته را فقط برای اینکه از آن درس بگیریم مطالعه می کنیم. ما نمی توانیم هیچ تغییری ایجاد کنیم. ما می توانیم فردا را ببینیم و پیش بینی کنیم و تصمیم بگیریم آن روز را طوری زندگی کنیم که انگار آخرین روز ماست. ممکن است خوب باشد.

پیوند به مقاله انتشار اصلی و مقالات بیشتر توسط Don Boys, Ph.D.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفاً کمک مالی کوچکی به ما کنید یک فنجان قهوه برای کمک به حمایت از روزنامه‌نگاری محافظه‌کار – یا اطلاع رسانی. متشکرم.

منبع سندیکایی برای مقاله اصلی RWR.