افکار و خاطرات روز پدر – خبرگزاری بهترین وحش


بسیاری از ما گزارش سیم درست جامعه امسال از دست دادن پدرش رنج برده است. فرقی نمی کند که پدرتان هنوز با شما باشد یا نه – ما افکار و خاطرات زیر را با همه به اشتراک می گذاریم.
لطفاً به خاطر داشته باشید که از فرصت استفاده کنید و پسر را به امید تلقین ویژگی ها و ابزارهای لازم برای خوب شدن و پدربزرگ شدن او استفاده کنید.

روز پدر مبارک…

این شعر معروف دیلن توماس در حالی سروده شد که پدر توماس در بستر مرگ بود.

آن شب آهسته نرو: نوشته دیلن توماس

به آرامی وارد آن شب نشو،
پیری باید تمام روز بسوزد و عصبانی شود.
وای، در برابر قطع شدن نور بایستید.

اگرچه در نهایت حکیم می داند که تاریکی حقیقت دارد،
چون حرفشان هیچ برقی برایشان ایجاد نکرد
آهسته وارد آن شب نشوید.

مردای خوب، موج آخر طرف، چقدر گریه روشن
شاید اعمال ضعیف آنها در خلیجی حاصلخیز رقصیده است،
وای، در برابر قطع شدن نور بایستید.

مردان وحشی که در سفر خورشید را گرفتند و آواز خواندند
و می دانی، خیلی دیر، غمگین در راه،
آهسته وارد آن شب نشوید.

مردان مقبره، نزدیک به مرگ، که با چشم کور می بینند
چشمان نابینا می توانند مانند شهاب ها بدرخشند و غیرعادی باشند،
وای، در برابر قطع شدن نور بایستید.

و تو ای پدر، آنجا روی تپه ای غمگین،
لعنتی، حالا با اشکهای تیز برکت بده، دعا کن.
آهسته وارد آن شب نشوید.
وای، در برابر قطع شدن نور بایستید.

این آهنگ به خصوص دردناک است:

بابا اوضاع تو بهشت ​​چطوره؟ نوشته پاتریشیا فلمینگ

اگر زمانی در بهشت ​​بود،
آیا هنوز با خورشید می درخشی؟
آیا شما و مامان صبحانه مشترک دارید؟
قبل از شروع روز شما؟

آیا آسمان ها صدای خنده هایت را می شنوند؟
همانطور که می نشینی و خاطرات را مرور می کنی
درباره زمانی که با هم گذراندیم
و افراد دیگری که دلتنگشان هستی؟

بابا هنوز راه میری؟
ملوانان بهشت ​​چه کسانی هستند؟
و وقتی به موج سواری نگاه می کنی،
یادته با من قدم زدی؟

آیا در کنار این جوانان شجاع ایستاده اید؟
در سواحل فوق العاده آن؟
سرانجام دوباره با آنها،
رفقای شما از جنگ.

آیا با خانواده خود ملاقات می کنید؟
زیر تابش نور آسمان؟
و همچنان به آن کوهها خیره شوید
به محض اینکه به خانه شما زنگ زدم

آیا موسیقی اطراف شماست؟
همه آن آهنگ هایی که خیلی دوست داشتی؟
تو و مامانت هنوز با هم میخونی؟
اینجا چطور بودی؟

آیا با خدا طولانی صحبت کرده اید؟
در مورد کسانی که پشت سر گذاشتند چطور؟
آیا همه داستان ها را برای او تعریف می کنید؟
از تمام دوران بزرگ و ارزشمند ما؟

من فکر می کنم بهشت ​​باید شکرگزار باشد
هر روز آنجا بودن،
برای آوردن خنده آسان شما
و احساس احمقانه بازی شما

و من مطمئن هستم که خدا از قبل می داند
تو پدر خاص هستی
چقدر دوست داشتم اینجا بودی
برای هدایت دوباره من

اما من تو را در قلبم حمل می کنم.
تو هیچ وقت از من دور نیستی
تو را در لبخندم ببینم
و در چیزی که با آن بزرگ شدم.

مطمئنم این روزه بابا
خدا کنه جشن بگیری
همه آن پدر و مادرهایی که با عشق دنیا را تغییر دادند.
چه مهمانی!

محدود، با میانجیگری باکا لئون

اسم دختر بابام رو گذاشتم
با این حال، ماهیت کاملاً در هم تنیده رابطه عاشقانه چندین دهه را در بر نمی گیرد.
بهترین ها را دوستم داشته باش
من هرگز چنین فداکاری ها و فداکاری ها را فراموش نمی کنم.

چشم ها و اولین بازوهایش این بود
این عمیق ترین اعتماد است.
مرا به هوا می کشاند، آزاد و شناور…
فقط یک سیم ایمنی نامرئی بین ما وجود دارد.
بعداً متوجه شدم که این مسئله پدری است.

اولین بار، هیجان انگیز، خطرناک، پیروز…
سگ در یک دست و پا آب دهانش را قورت می داد
در انتهای عمیق تر برکه

جوری که اجازه داد بیفتم،
فقط در سال های بعدی برای درک درس ها کافی است –
اما هرگز به طور کامل باز نمی شود.

به نظر می رسد ساکت و آگاه هستید همیشه موافق هستید
وقتی در برابر برادران بزرگترم تعظیم می کنم
روی من بایست

کلمه “زیبا” روی لبانش به صدا درآمد
بیانیه وزن
سرما تقدیم به “بی محفوظ ترین” لحظه زندگی من است
من را از هم جدا کرد و نفسم را حبس کرد.
با این حال، سرنخ ها همیشه ثابت بودند.

لبخند فقط مال من بود
در روز فارغ التحصیلی دبیرستان.
غرورش را به او بیاموز زیرا خوشحالش کردم.

صدای لرزانش کلمات را خفه کرد
“مراقب و ایمن باشید، زیرا برای اولین بار – و هر بار از آن زمان، من از راه خود برای رفتن به دانشگاه خارج شده ام.

ناراحتی عجیب او زمانی بود که مردی را که دوستش داشتم معرفی کرد – با مهربانی به او سلام کرد، اما او دستور داد.
غم تلخ و شیرین
به سختی مرا هل داد و به سمت سالن هدایتم کرد
وقتی دستش را گرفته بود، اشک در بلوز کریستالی اش جمع شد
در هم تنیده با دست شوهر آینده ام.

روزی که بچه ام را به دنیا آوردم، خم شدم و زمزمه کردم: «دختر خوب».
وقتی پدرم را تماشا کردم گریه کردم
گهواره بچه من آرام آواز می خواند
آهنگ های آشنای دوران کودکی من
بی صدا زمزمه می کند: “پدربزرگ دوستت دارد.”

“دوستت دارم” شبیه هیچکس نیست.

وقتی مادرم فوت کرد دیدم مثل بچه ها گریه می کند
با وجود چندین دهه طلاق.
روزی که او را دفن کردیم، می‌توانستم ستون فقراتش را در کنارم احساس کنم و هرگز دستم را رها نکردم.

و حالا آن مردی که سنگ من بود حرکت کرد.
امروز هیچ تماس تلفنی برای تبریک روز پدر به او نرسید.
یا هر روز بعد
اما چیزی که باقی می ماند بند ناف است.

ثابت شده است و همیشه خواهد بود.
روزی دوباره آزاد می شوم، دوباره روی شانه های محکمش می ایستم و او را در آغوش می گیرم…
یک روز آن بلوز فقط در چشمان پدرم می درخشد و من در Good Girl به اوج می رسم.

«لحظه‌های پیش» اثر کلی هورن

«لحظه قبل از آن که بعدازظهر پیاده روی کنیم،
فهمیدم که جاده خیلی زود تمام شد.
دست گرفتن کافی نیست،
این شخص فوق العاده، این مرد محبوب
آنقدر طولانی نیست که توجه او را جلب کند
ما همیشه از او با افتخار یاد می کنیم.
مدتی کنارش نمی ایستم
همانطور که بعد از هر موجی کنارم بود.
برای خندیدن با او کافی نیست،
بعد از هر شوخی بد،
بعد از هر تپه سخت
راه رفتن با این مرد کافی نیست
کسی که به من یاد داد همانی که هستم باشم.
طولی نکشید که از همسرش غلبه کرد،
از هر دوی شما برای زندگی فوق العاده ام سپاسگزارم.
در هر قدمی که در زندگی ام برداشته ام،
اول به عنوان یک دختر و حالا به عنوان یک همسر،
پیاده روی با پدرم را به یاد می آورم
“و من همیشه آرزو می کنم که می توانست طولانی تر باشد.”

“او جایگاه ویژه ای در قلب من دارد.” اثر ناشناخته

یک نوع احساس خاص وجود دارد
وقتی به تو فکر می کنم بابا
فراموش نشدنی است
تمام لحظات شادی که داشتیم
نوع خاصی از مراقبت وجود دارد
این فقط برای شماست
یک مکان وجود دارد
درون قلبم
این فقط شما می توانید داشته باشید
همیشه دلم برات تنگ شده
روز پدر مبارک. “

برای کسانی که از والدین سالخورده مراقبت می کنند، می خواهیم به شما یادآوری کنیم که این پیوند منحصر به فرد چیست و چگونه شکل می گیرد. روزها را در درست یا نادرست تلف نکنید. روی زندگی در لحظاتی از روز تمرکز کنید که پس از رفتن به خاطرات شما تبدیل می شوند.