حقایق مهم نیست که چه احساسی دارید – بهترین خبرگزاری


تصور کنید کودک نوپای شما سعی می کند یاد بگیرد که چگونه با مرتب کننده شکل بازی کند. به طور طبیعی، او در چند بار اول با مشکل مواجه شد – به عنوان مثال، چند کودک خردسال سعی کردند یک میخ مربعی را در یک سوراخ گرد فرو کنند. تصور کنید فرزندتان به سمت شما می دود و با ناراحتی فریاد می زند زیرا هجا درست نیست.

طبیعتاً به او توضیح می دهید که پازل چگونه کار می کند. فرزند شما ممکن است توضیحات شما را بپذیرد و دستورالعمل ها را دنبال کند – اما ممکن است امتناع کند. شاید مثل خیلی از بچه های خردسال سرسخت است و استقلالش را اعلام می کند. شاید او برای درک دسته‌بندی شکل خیلی جوان بود. همچنین ممکن است او دچار اختلال یادگیری باشد.

اگر مشکل همچنان ادامه داشت، فرزندتان را نزد یک متخصص ببرید. اما تصور کنید که به جای جستجوی آنچه ممکن است اشتباه باشد، متخصص به شما می گوید که فرزند شما هرگز نمی تواند ترتیب اشکال را یاد بگیرد. او می گوید فرزند شما با مغزی به دنیا آمده است که اشکال را نمی فهمد. صداها ساخته می شود، اما مهم نیست. تنها راه حل، طراحی مجدد پازل است. احتمالاً باید سوراخ گرد را بزرگ کنید تا یک گل میخ مربع شکل بگیرد. یا شاید باید پازل را کاملاً شکست دهید. او می‌گوید: «تنها اگر «تاکید کنید» که ناتوانی فرزندتان در درک پازل کاملاً دست نخورده است، می‌تواند به‌طور طبیعی کار کند. در غیر این صورت، او به احتمال زیاد خیلی زود خودکشی خواهد کرد.

اما “بازطراحی” پازل کافی نیست. برای خوشحال کردن فرزندتان، باید از کودک پیش دبستانی بخواهید که آموزش حل صحیح معما را به کودکان متوقف کند. در واقع معلمان باید تشویق کنند همه بچه ها راه های خلاقانه ای برای قرار دادن ناخن های مربعی در سوراخ های گرد پیدا می کنند. مربیان باید دائماً به کودکان یادآوری کنند که حل نکردن صحیح یک معما طبیعی و سالم است و حل صحیح آن به معنای قلدری کودکانی است که نمی توانند یا نمی خواهند یاد بگیرند چگونه آن را بیاموزند.

اما این حتی پایان کار نیست. همچنین باید از کارفرمای خود بخواهید که یک «مشاور پازل» استخدام کند تا با همکارانتان در مورد حل درست معماها صحبت کند. والدین دیگر باید بیاموزند که آموزش روش صحیح حل معماها به فرزندانشان باعث “انگ” کودکان دیگر می شود و آنها را به سمت خودکشی سوق می دهد.

همچنین باید از کتابخانه‌ها و کتابخانه‌ها بخواهید کتاب‌هایی درباره روش‌های خلاقانه بازی با مرتب‌کننده‌های شکل ارائه کنند. شما باید ویدیوهایی را سفارش دهید که نشان می دهد چندین شخصیت با موفقیت میخ های مربعی را در سوراخ های گرد فرو می کنند. شما باید همه بچه هایی را که سعی می کنند گیره ها را در راه درست قرار دهند تشویق کنید تا راه حل های خود را به چالش بکشند و خلاقیت آنها را زیر سوال ببرند. شما نباید استراحت کنید تا زمانی که کل جامعه اعلام کند که راه درستی برای حل معما وجود ندارد.

متخصص به شما می گوید که تنها در این صورت است که فرزند شما می تواند شاد بزرگ شود. تنها با درک این موضوع که هر یک از اعضای جامعه روشی سنتی برای بازی کردن به شکل نادرست و تبعیض آمیز هستند، می توانیم از آن مطمئن شویم. شما هستید کودک در زندگی موفق خواهد شد

اما در واقعیت، «تأیید» توهم فرزندتان در مورد نحوه تناسب پازل ها با هم، او را خوشحال یا سازنده نمی کند. مهم نیست که چند فروشگاه اسباب‌بازی دستورالعمل‌های خود را تغییر داده‌اند، تعداد کارتون‌هایی که شخصیت‌هایی را نشان می‌دهند که میخ‌های مربعی را در سوراخ‌های دایره‌ای قرار می‌دهند، یا چند بار معلم یک پازل را به دیوار می‌کوبد، موفقیت و آرامش زندگی کودک شماست. ذهن، پایان بستگی دارد. برای درک اینکه چگونه پازل با هم هماهنگ می شود. هیچ‌کس نمی‌تواند خانه‌ای طراحی کند، ماشینی را تعمیر کند یا مبلمانی را کنار هم بگذارد، بدون اینکه بداند یک میخ مربعی در یک سوراخ گرد جای نمی‌گیرد. هنگامی که فرزند شما وارد دنیای واقعی می شود، که توسط قوانین فیزیک اداره می شود، نه یک اوباش توییتر، متوجه می شود که فریب خورده است – توسط دیگران – و “خوشبختی” درک شده او از بین می رود. او نسبت به افرادی که حل پازل را در اوایل کودکی آموخته اند و اکنون به خاطر آن موفق شده اند، بدبخت، تلخ و حسود می شود.

بخشی از جامعه وجود دارد که مورد استقبال رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و صنعت سرگرمی قرار گرفته و فرزندان ما را فریب می‌دهد تا باور کنند واقعیت فیزیکی وجود ندارد. هیچ پیچ مربعی وجود ندارد. هیچ سوراخ گردی وجود ندارد. سوراخ به هر شکلی که بتوانید تصور کنید. شما می توانید هر چیزی را که می خواهید با آن قرار دهید. هیچ حقیقت جهانی وجود ندارد. حقیقت «تو» به اندازه «حقیقت من» است. این فلسفه کل نسل را محکوم به شکست می کند.

هدف علم از ابتدا این بوده است که یک سوال را فرموله کنیم، سپس یک سری آزمایش ها و مطالعات انجام دهیم، و تمام تلاشمان را بکنیم تا به هر نتیجه ای که ما را به آن برساند، حتی اگر نتیجه اش باشد، دنبال کنیم. بر خلاف انتظارات، این هدف اکنون از بین رفته است. «علم» امروزی یک پیامد از پیش تعیین شده دارد. جستجو برعکس آن نتیجه عمل می کند تا راهی برای ارتباط نتیجه با آنچه در دنیای واقعی وجود دارد پیدا کند. اغلب شامل دنبال کردن زیرمجموعه ای از داده ها و نادیده گرفتن همه داده های دیگر است. در موارد دیگر، شامل جایگزینی «اجماع» با تجربیات واقعی یا شرم آور و ترساندن افراد برای ارائه پاسخ های مورد نظر شما است. هدف یافتن راهی است – در هر صورت – برای اثبات نتیجه ای که می خواهید و اینکه نیازی نیست با فرض مسطح بودن زمین شروع کنید، داده ها را قالب بندی و تاب دهید.

به عنوان مثال، ما می خواهیم ثابت کنیم که جنسیت یک “طیف” است. ما می دانیم که این درست است زیرا هر نتیجه دیگری تهاجمی یا توهین آمیز خواهد بود و مهمتر از همه، منجر به تامین مالی تحقیقات نمی شود. حال اجازه دهید بهترین “متخصصان” را به کار بگیریم که می توانند راهی برای رسیدن به این نتیجه بدون نادیده گرفتن واقعیت بیولوژیکی فقط ترکیبات کروموزوم “پیدا کنند”.

اکنون هر دانشگاه آمریکایی دارای بخش هایی است که به ایجاد نتایج بر اساس احساسات اختصاص داده شده است. نتیجه‌گیری‌های قبلی مانند «ناپدید شدن فنجان‌های یخ»، «کودکان تلویحاً نژادپرست هستند»، «مردان ممکن است باردار باشند» و «سیاه‌پوستان بیشتر احتمال دارد به هر بیماری قابل تصوری مبتلا شوند» بودجه‌های هنگفتی دریافت می‌کنند که به شارلاتان‌ها این امکان را می‌دهد تا خود را به عنوان نشان دهند. دانشمندان زمان و منابع ما را هدر می دهند و بچه های زودباور را تشویق می کنند که پول والدین خود را برای “مسائل باطنی” مانند مطالعات برابری و نظریه جنسیت هدر دهند. این روند به هیچ کس خدمت نمی کند مگر فرصت طلبانی که از احمق های بیدار سوء استفاده می کنند که ریاضیات را نژادپرستانه می دانند.

به عنوان انسان، هدف ما باید درک قوانین طبیعت و استفاده از قدرت آنها برای کار کردن برای ما باشد. ما همچنین می توانیم رفتار خود را با یک واقعیت علمی که نمی توانیم تغییر دهیم، تطبیق دهیم. آشتی دادن احساسات ما با واقعیت فیزیکی چیزی است که در نهایت آرامش و موفقیت را برای یک انسان به ارمغان می آورد. تلاش برای انحراف واقعیت برای انطباق با احساسات خود و قلدری دیگران برای پذیرش توهمات خود، نابود کردن یک انسان است.

هر جامعه‌ای که اکتشافات علمی را به نفع خشنود ساختن افرادی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند یاد بگیرند که چگونه کار می‌کند، رها کرده و به فساد بکشاند، محکوم به سرنوشتی مشابه گروهی از کودکان خردسال خواهد بود که یاد نگرفته‌اند چگونه یک شکل منظم را حل کنند.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفاً کمک مالی کوچکی به ما کنید یک فنجان قهوه برای کمک به حمایت از روزنامه‌نگاری محافظه‌کار – یا اطلاع رسانی. متشکرم.

منبع انجمن برای مقاله اصلی RWR.