هر کس غذا را کنترل کند، جهان را کنترل می کند – خبرگزاری بست بیست


نیاز اولیه ثابت، مصرف‌کننده و بی‌وقفه بشر از اولین روز اقامت در عدن، داشتن غذا و آب کافی برای زنده نگه داشتن خانواده‌اش بوده است. علاوه بر این، فرد باید دارای مسکن، منبع درآمد و مراقبت های بهداشتی باشد. با این حال، بزرگترین، مبرم ترین و دائمی ترین نیاز انسان غذا، از جمله آب است.

و عرضه مواد غذایی توسط جمعیت روزافزون ویران می شود.

در سال ۱۹۰۶، آلفرد هنری لوئیس اظهار داشت: “فقط ۹ وعده غذایی بین نوع بشر و هرج و مرج وجود دارد.” سه روز بدون غذا اغلب دوست را به دوست، همسایه را به همسایه، و در برخی موارد، اقوام را علیه خویشاوند تبدیل می کند. همچنین افراد شایسته را به جنایتکار و در برخی موارد افراد خوش تربیت را به آدمخوار تبدیل می کند.

هیچ فرد پایداری پس از سه روز غذا نخوردن از کوره در نمی رود، اما وقتی ترس از گرسنگی اضافه شود، به زودی وحشت به وجود می آید.

در سال ۱۷۹۸، توماس مالتوس نوشت که جمعیت در زمان فراوانی افزایش می‌یابد تا زمانی که غذا (و سایر منابع) کافی برای تغذیه مردم وجود نداشته باشد. مبارزه بی امان برای غذا باعث فشار و ناراحتی فوق العاده در یک منطقه می شود. حتی در زمان‌های سخت، انگیزه برای «وابستگی با فضیلت» (ازدواج) به قدری قوی است که با فرزندان اضافی که بهبود دائمی فقرا را غیرممکن می‌کنند، مشکل بدتر می‌شود. فرض اصلی او این بود که زمان خوب باشد، جمعیت افزایش یابد، و افزایش تمایل به مصرف منابع دارد، و این کار را برای افراد کمتر خوش شانس دشوار می کند.

مالتوسیسم در دنیای امروز ما غالباً با غیرت تبلیغی است تا با منع ازدواج، محدود کردن تعداد خانواده، و حتی با استفاده از طرح‌های رادیکال سقط جنین اجباری، نوزادکشی و اتانازی، جمعیت را کاهش دهد. حتی سقط کردن نوزادان معلول پس از تولد و کشتن آنهایی که بدون امکان “زندگی با کیفیت” متولد شده اند.

مالتوس معتقد بود که از آنجایی که رشد جمعیت همیشه از عرضه غذا پیشی می‌گیرد، هر گونه بهبودی در نوع بشر غیرممکن است مگر اینکه محدودیت‌های سختی برای تولید مثل اعمال شود. او پیشنهاد کرد ازدواج‌های دیرهنگام و «خودداری اخلاقی» (پرهیز)، جنگ‌ها و بیماری‌ها به حفظ تعادل بین جمعیت و عرضه غذا کمک می‌کند. دیگران کنترل تولد را اضافه کردند. با این حال، مالتوس یک واعظ انگلیسی بود و کنترل بارداری را توصیه نمی کرد.

هنگامی که آب و هوای مساعد محصولات فراوانی را تولید می کند، جمعیت به طور کلی سالم و شاد هستند. آنها تمایل دارند به فراوانی بچه دار شوند. به ما می گویند گرایش به ازدواج یک مبارزه دائمی است و مانع از هر گونه بهبودی در وضعیت فقرا می شود. بنابراین، جمعیت افزایش می یابد و باعث ناراحتی و فشار برای غذای اضافی و سایر منابع می شود. مالتوس جامعه را محکوم به قحطی، بیماری، فقر، بدبختی و مرگ می دانست. با این حال، ازدواج های بعدی، پرهیز جنسی و تجرد به کاهش رنج فقرا کمک می کند.

او در اواسط دهه ۱۷۰۰ زندگی می‌کرد و از سال ۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ انقلاب صنعتی را ندید. او همچنین نتوانست شاهد افزایش وسایل پیشگیری از بارداری باشد که به خانواده ها اجازه می دهد به جای پنج یا شش فرزند، دو یا سه فرزند داشته باشند.

گرسنگی، بیماری و جنگ جمعیتی را که به غذای کمتری نیاز دارند کاهش می‌دهد. و کنترل تولد، به تعویق انداختن ازدواج و تجرد بیشتر به حفظ تعادل جهان کمک می کند.

او فکر می‌کرد که علل طبیعی مانند تصادفات، کهولت سن، قحطی، و «منافع» از جمله کودک‌کشی، قتل، پیشگیری از بارداری و همجنس‌گرایی می‌توانند رشد بیش از حد جمعیت را متوقف کنند. اما او هیچ امیدی به فرار از قحطی عظیم نداشت.

وقتی روزهای خوب ادامه دارد و جمعیت افزایش می یابد، همه را تهدید می کند. در نتیجه، از آنجایی که افراد بیشتری عمر طولانی تری دارند، افراد مسن، معلول و غیرمولد «خورندگان بی فایده» هستند.

قحطی در هند (که تقریباً هر ده سال یک بار برای چندین دهه اتفاق می‌افتد) برای کنترل جمعیت «زیاد» ضروری بود. مقامات حتی سازمان های خیریه خصوصی را از بردن غذا به مناطق قحطی زده منع کردند! نظریه مالتوس همچنین «سیاست‌های بریتانیا در ایرلند را در طول دهه ۱۸۴۰ تحت تأثیر قرار داد، که در آن اقدامات امدادی در طول قحطی سیب‌زمینی ایرلند (۱۸۴۵-۱۸۴۹) نادیده گرفته شد و گرسنگی دسته‌جمعی به عنوان یک پیامد طبیعی و اجتناب‌ناپذیر از جمعیت بیش از حد جزیره تلقی می‌شد. ”

آلمانی ها را وارد کنید. در سال ۱۹۲۰، کتاب جهانی تکان دهنده توسط آلمانی ها کارل باندینگ و دکتر دکتر منتشر شد. آلفرد هوچه با عنوان انگلیسی، اجازه تخریب زندگی بدون ارزش یا جواز نابودی زندگی بی ارزش زندگی. رابطه حقوقی بین خودکشی و اتانازی را مورد توجه قرار داد و سپس آن را به کشتن بیماران روانی تعمیم داد. این کتاب پیشنهاد می‌کند که کشتن یک بیمار زمانی قابل توجیه است که منجر به نجات جان‌های دیگر شود، عمدتاً زمانی که بیمار مورد نظر هیچ ارزشی برای خود یا جامعه نداشته باشد. این کتاب از کشتن بیماران روانی یا مردگان فکری حمایت می‌کند، به‌ویژه از آنجایی که چنین افرادی باعث تخلیه جامعه می‌شوند.

تعبیر «زندگی بی ارزش زندگی» که برای اولین بار در این کتاب ظاهر شد، برای ایدئولوژی نازی ضروری بود. این دو نویسنده، یک وکیل و یک پزشک، سیاسی نبودند و ناسیونال سوسیالیست نبودند. آنها دانشگاهیان بودند که با موضوع بسیار ظریفی سر و کار داشتند. آیا دولت حق دارد عده ای را به نفع بسیاری بکشد؟ آیا دولت حق دارد در مورد زمانی که زندگی مولد نیست تصمیم بگیرد؟

به نظر من به این سوال پاسخ داده نشده است.

غذا یا کمبود آن در زمان ما مسئله مهمی است زیرا اگر غذای کافی در دسترس نباشد، همه چیز از بین می رود. من هرگز چنین تاکیدی بر غذا و در دسترس نبودن احتمالی آن ندیده بودم. این دیگر فقط برای افراد آماده نیست، بلکه برای همه وجود دارد زیرا همه غذا می خورند.

مردم از وابستگی کامل خود به دیگران برای آنچه ضروری است – غذا – آگاه تر می شوند. نسل های گذشته از چنین اتکای وحشت زده می شدند.

با نبود غذا، هرج و مرج و به دنبال آن قحطی حاکم می شود. کمبود غذا یک چیز است، اما کمبود غذا یک فاجعه است. پل لی تان شرح دهقانی از قحطی روسیه از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۳ را ارائه کرد. «ما هر چیزی را که دستمان بود خورده ایم – گربه، سگ، موش صحرایی، پرندگان. فردا که روشن شد، درختان را خواهی دید که از پوست پوست برداشته شده اند… و کود اسب خورده شده است. گاهی اوقات غلات کامل در آن وجود دارد.

آمریکایی ها تجربه کمی با کمبود مواد غذایی در مقیاس ملی دارند و هیچ نمونه ای از گرسنگی گسترده در کشور ما ندارند.

دیگر کمبود مواد غذایی، قطع غذا و در دسترس نبودن غذا تنها توسط گروه‌های حاشیه‌ای مورد بحث قرار نمی‌گیرد، بلکه مقامات و سیاستمداران عالی رتبه نگران هستند. پرزیدنت بایدن درباره کمبود غذا گفت: “بله، این مشکل واقعی خواهد بود.” قیمت مواد غذایی در بالاترین حد خود از زمان شروع رکورد در ۶۰ سال پیش است.

این زمانی بود که بایدن درست متوجه شد.

نگرانی در حال حاضر وجود دارد، و با تمام شدن اقلام عمده در فروشگاه‌های مواد غذایی در اوایل روز، بدتر می‌شود، سپس آنها دیگر آن اقلام را ندارند. سپس، بسیاری از مردم از مضطرب به دلهره به هرج و مرج خواهند رفت – ۹ وعده غذایی از دست رفته است. ترس از کمبود غذا یک چیز است، اما ترس از گرسنگی چیز دیگری است، سپس گرسنگی واقعی.

این بسیار جدی خواهد شد زیرا برخی افراد مرزی غیرمسئول می شوند. برخی از والدین آنچه را که می خواهند برای تغذیه فرزندان خود می برند. با وقوع شورش‌های غذایی، شهرها غیرقابل زندگی می‌شوند، زیرا در غیر این صورت افراد شایسته از زور استفاده می‌کنند تا آنچه را که احساس می‌کنند به آن نیاز دارند – اگر لیاقتش را ندارند، ببرند. درک کنید این حدس و گمان نیست. همیشه در همه جوامع این اتفاق افتاده است. همانطور که قبلا دیده شد، کامیون داران از ورود به شهرهای آشوب زده خودداری می کردند و این مشکل را تشدید می کرد.

هنری کیسینجر اعلام کرد روزهای پایانینفت را کنترل کنید و شما ملت ها را کنترل کنید. غذا را کنترل کنید و شما مردم را کنترل کنید.» او همچنین در یادداشتی در سال ۱۹۷۴ امنیت ملی اعلام کرد: «کاهش جمعیت باید بالاترین اولویت سیاست خارجی در قبال جهان سوم باشد، زیرا اقتصاد ایالات متحده به مقادیر زیاد و فزاینده ای مواد معدنی از خارج، به ویژه از کشورهای کمتر توسعه یافته نیاز دارد».

اگر فکر نمی‌کنید که بسیاری از مقامات دولتی برای حفظ نظم (و مشاغل آن‌ها) برنامه‌هایی را برای کاهش، کاهش و نابودی عناصر یک جمعیت ترویج می‌کنند، شما در یک جهان جایگزین زندگی می‌کنید. و شما تاریخ را نمی دانید.

فاجعه بزرگ غذایی ما از قبل شروع شده است.

قحطی بزرگ یکی از بلایای بزرگ تاریخ بشر بود. این فاجعه در سطح جهانی زمانی آغاز شد که یک سرمای فیزیکی بر اروپاییان قرن چهاردهم نشست. دریای بالتیک دو بار یخ زد و به دنبال آن سال‌های سرد غیرقابل فصل با فصول رشد تدریجی کوتاه‌تر که به معنای فاجعه بود. بارندگی از سال ۱۳۱۵ شروع شد و به خصوص در تابستان ها به مدت ۷ سال ادامه داشت. شکست محصول تا سال ۱۳۱۶ تا برداشت تابستان سال ۱۳۱۷ ادامه داشت.

در سال ۱۳۱۵ آنقدر باران آمد که مردم از طوفان نوح صحبت کردند. محصولات زراعی شکست خوردند و مردم سراسر اروپا از گرسنگی مردند. مردم شروع به برداشت ریشه های خوراکی وحشی، علف ها، آجیل و پوست درختان در جنگل ها کردند. آنها فرزندان خود را خوردند و مردم لهستان مردانی را که از داربست آویزان کردند پایین آوردند و خوردند. کمبود غذا، زندانیان را وادار کرد تا زندانیان جدید را بکشند و آنها را “نیمه زنده بلعید”. زمان برای سطوح شدید جنایت، داد و بیداد، بیماری، مرگ دسته جمعی، آدم خواری، و کودک کشی مشخص بود.

تقریباً همه گرسنه بودند، زیرا ۹۵ درصد از جمعیت را دهقانانی تشکیل می‌دادند که ذخایر غذایی ذخیره‌ای نداشتند و در صورت موجود بودن برای فروش، هیچ پولی برای خرید نداشتند. در این مدت مردم عقلانی فکر نمی کردند و عمل نمی کردند. آنها حیوانات بارکش خود را قصابی کردند و دانه دانه آنها را خوردند، که تضمین کننده ادامه قحطی بود. بسیاری از آنها فرزندان خود را رها کردند، با این حال برخی از افراد مسن ترجیح دادند برای اطمینان از غذا برای جوانان غذا نخورند.

در این دوره، امید به زندگی به طرز تکان دهنده ای پایین بود. در زمان قحطی بزرگ و طاعون کمی کمتر از ۳۰ سال بود و بین سال های ۱۳۴۸ تا ۱۳۷۵ امید به زندگی فقط ۱۷ سال بود! کمبود غذا و یک طاعون کشنده این کار را برای یک جمعیت انجام می دهد.

همه اینها در سطح منطقه بود، از جمله چند کشور. با این حال، برخی کارشناسان به ما می گویند که ما با قحطی جهانی روبرو هستیم، ابتدا در آفریقا، بنگلادش، کشورهای آمریکای جنوبی، کشورهای خاورمیانه و چین، سپس اروپا و ایالات متحده.

و آن جمعیت ها همه به سمت شما می روند!

دولت ها و سازمان های نیکوکار حتی اگر اشتباه باشد، کاری انجام خواهند داد. مجمع جهانی اقتصاد (WEF) کنفرانس سالانه خود را در داووس سوئیس به پایان رساند و نگرانی خود را در مورد آینده جهان به دلیل اتکا به گوشت در رژیم غذایی ما ابراز کرد. آنها به همه توصیه می کنند که به گیاهخواری سوگند یاد کنند و جلبک دریایی، جلبک، کاکتوس و دانه آووکادو بخورند. قماربازان می توانند با خیال راحت در مزرعه شرط بندی کنند که میلیاردرهای داووس جلبک نخورده اند.

خداوند در اول تیموتائوس ۴: ۳ به ما هشدار می دهد در روزهای آخر مردان خوردن گوشت و پرهیز از ازدواج را منع می کردند!

فرض کنید با ۵ نفر دیگر روی یک قایق نجات در وسط اقیانوس گیر افتاده اید. مشکل این است که قایق فقط ۴ قایق را در خود جای می دهد، بنابراین دو مسافر باید از عرشه بپرند یا به عرشه پرتاب شوند. یک مسافر مدیر عامل یک شرکت بزرگ است. دیگری جراح ماهر در نجات کودکان بی پناه است. دیگری استیسی آبرامز، مدعی دفتر فرماندار جورجیا است. دیگری یک دانشجوی کالج است و یک فرد بیکار اخیراً اخراج شده است و اکنون منتظر نتایج یک درخواست شغلی اخیر است. قایق به شدت نشتی دارد. دو نفر از شما باید بروید. چه کسی را از دریا پرت می کنید؟ من فکر نمی‌کنم که مرد بیکار نگران درخواست شغلی خود باشد، همچنین دانشجوی کالج نباید نگران وام‌های دانشجویی خود باشد. هر دو قابل مصرف هستند.

نکته بارز این است که مردم در دنیای امروز ارزش های متفاوتی دارند، اما هیچ شخص یا هیئت یا نهاد سیاسی صلاحیت تصمیم گیری در مورد ارزش یک فرد را ندارد.

اما پس از آن، اگر استیسی تصمیم بگیرد کار مردانه را انجام دهد و از دریا بپرد، مشکل تئوری حل می شود. با این حال، مشکل غذا تئوری نیست. و تصمیم استیسی، مانند تمام تصمیمات او، کاملاً بی ربط است.

امروز، رهبرانی که ظاهراً همسطح، صادق، آگاه و نگران هستند، می گویند که گرسنگی در پیش است، ابتدا در کشورهای جهان سوم و سپس در اینجا.

آیا تا به حال باغ خود را کاشته اید؟

لینک مقاله پست اصلی و مقالات بیشتر از Don Boys، Ph.D.

اگر این مقاله را آموزنده یافتید، لطفاً یک کمک مالی کوچک به ما در نظر بگیرید فنجان قهوه برای کمک به حمایت از روزنامه نگاری محافظه کار – یا انتشار این خبر. متشکرم.

منبع سندیکای مقاله اصلی RWR.