چگونه با یک مدافع انتخاب حرفه ای مناظره کنیم – خبرگزاری بست بیست


شاید هیچ موضوعی به اندازه سقط جنین، چپ و راست را در این کشور به وضوح تقسیم نکند. نامیدن آن یک موضوع داغ به معنای زیر پا گذاشتن شدت بحث است که ناگزیر صرفاً با ذکر این اصطلاح شروع می شود. بحث مستدل به سرعت تقریباً غیرممکن می شود.

از آنجایی که دیوان عالی کشور از ۱۴ مورد، حق کودک کشی را مطرح کردهفتم اصلاحیه در سال ۱۹۷۳، به چیزی شبیه به مقدسات چپ تبدیل شده است. تا جایی که آنها آشکارا از قرار دادن قیچی در قاعده جمجمه یک نوزاد تازه متولد شده برای کشتن آن در هنگام تولد حمایت می کنند. آنها قبل از تولد یا در بدو تولد لباس قتل را به نام «مراقبت از سلامت زنان و «حق انتخاب» و در توتولوژی های پیش پا افتاده ای مانند «بدن من، انتخاب من» می پوشانند.

در عرصه ایده‌ها، راست ناگزیر با این نوع احساس‌گرایی غیرمنطقی محاصره می‌شود. راست‌ها «از زنان متنفرند»، دسته‌ای از نازی‌ها هستند (ناهماهنگی تاریخی آنها در استفاده از این اصطلاح در هر زمینه‌ای در چپ گم شده است). از آنجایی که بسیاری از جناح راست از نظر اعتقادی به سقط جنین مخالفت می کنند، در نهایت اتهام تلاش برای ایجاد حکومت دینی در ایالات متحده مطرح می شود که در آن زنان و اقلیت ها شهروندان درجه دوم خواهند بود در حالی که صدوقیان جمهوری خواه بر آن حکومت می کنند.

البته همه چیز مزخرف است. اما ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که بر پایه صدای سی و دوم ساخته شده است، میم معمولی فیس‌بوک، پاسخی که به ما امکان می‌دهد روی طرف مقابل غرق شویم، خشم ایجاد کنیم و سپس به سراغ چیز بعدی برویم که ما را عصبانی می‌کند. امتیاز اضافی این است که چپ (و بسیاری از شهروندان عمومی ما) معتقدند که پرتاب بمب های لفاظی احساسی و دور شدن. الف) هرگونه بحث متقابل را صرف نظر از اینکه چقدر مستدل باشد بی اعتبار می کند و ب) برهان پیروز می شود.

خب، در طول سال‌ها، من راهی برای نزدیک شدن به این موضوع با چپ‌گرایان پیدا کرده‌ام که در عین حال که نظر آنها را تغییر نمی‌دهد، حداقل به آنها برای فکر کردن فرصت می‌دهد. اگر می خواهید با من همراه باشید، زیرا من برخی از مخالفت های محافظه کارانه خود را در مورد سقط جنین کنار می گذارم (به این معنی نیست که من آنها را باور ندارم، فقط به خاطر همین استدلال است) تا یک تفکر انتقادی ارائه کنم. نتیجه.

در حالی که تعمیم دادن همیشه مشکوک است، بخش زیادی از ما در سمت راست معتقدیم که زندگی از لقاح شروع می شود. این که خداوند، که همه حقوق از او نشأت می‌گیرد، به محض باردار شدن کودک، آن «سلول‌ها» را در خود می‌افزاید و از آن لحظه به بعد ما نه باکتری در ظرف پتری، بلکه یک کودک زنده داریم. با تمام موهبت های خدادادی و پتانسیل هایی که هر کودکی نشان می دهد. اعتراض چپ به وضع قوانین علیه سقط جنین بر این اساس، عاطفی گرایی «تئوکراسی روی زمین» است که در بالا به آن اشاره شد و اینکه همه مسیحی نیستند، پس نمی‌توانید از طریق قانون «باورهای مسیحی» را بر آنها تحمیل کنید. فراموش نکنید که تحمیل باورهای سکولار غیرمسیحی بر جمعیت در کل دقیقاً همان کاری است که چپ ها برای انجام آن زندگی می کنند. استناد قانون بر الهیات به معنای تدوین در قانون ایمانی است که همه در آن شریک نیستند. و از آنها خواسته می شود که ایمان داشته باشند که “انبوه سلول ها” یک کودک زنده است. روحانیون نمی دانند زندگی کی شروع می شود، فقط از روی ایمان صحبت می کنند. خیلی خوب، بیایید این استدلال را به آنها بپذیریم.

همانطور که همه ما در طول این “همه گیری” کووید-۱۹ دیده ایم، چپ ها عاشق نقل قول علم هستند. بیش از یک سال است که به ما توصیه شده است که “علم را دنبال کنیم” و اجازه دهیم “علم و داده” تصمیم گیری و خط مشی عمومی ما را هدایت کنند. من هیچ اعتراضی به آن ندارم، واقعا. چیزی که من به آن اعتراض دارم علم گرایی چپ است که شامل نتایج گیلاس چینی است که از اهداف سیاسی آنها حمایت می کند. چپ که بیشتر به این ستون مربوط است، شک و تردید علمی و پذیرش جهل را که قلب علم است نادیده می گیرد. زیرا استدلال آنها علیه قانون سقط جنین این است که «علم پزشکی» می گوید که «انبوه سلول ها» یک شخص نیست. این زنده نیست. خارج از مادر نمی تواند زنده بماند. اما اگر این را در نظر بگیرید که علم ممکن است فردا یا هفته آینده بفهمد که «انبوه سلول‌ها» در واقع زنده است و می‌تواند خارج از مادر زنده بماند، در این مورد تردیدی وجود دارد. پس علم با یقینی بیشتر از روحانیت نمی داند که آیا آن کودک فرزند زنده ای است یا خیر. این یک فروش سخت به فرقه علم گرایی است، اما اگر آنها صادق باشند، موافقت خواهند کرد که علم قادر مطلق نیست، که همه چیز را نمی داند، که بر اساس آنچه امروز می دانیم بهترین حدس است. بنابراین، ما در حال اتخاذ خط مشی عمومی بر پایه‌ای هستیم که به طور جزئی محکم‌تر از ایمان است.

این من را به دولت سوق می دهد، چیزی که به نظر می رسد چپ واقعاً آن را می پرستد. دولت سیاست گذاری عمومی می کند. سیاست عمومی فعلی بر اساس حکم SCOTUS در سال ۱۹۷۳ این است که نوزادکشی قانون کشور است. تا اینجا در بحث خود، به این نتیجه رسیده‌ایم که نه علم و نه روحانیت نمی‌توانند تعیین کنند که یک کودک چه زمانی زنده است، زمانی که آن «انبوه سلول‌ها» شهروند ایالات متحده آمریکا تحت حمایت قوانین او می‌شود. بنابراین، آیا باید باور کنیم که گروهی از بوروکرات‌ها یا گروهی از حقوقدانان دارای بینش‌هایی هستند که نه خداوند و نه بهترین اذهان علمی در جامعه ما دارند؟ من این استدلال را بیخود رد می کنم. من به دولتی که برای ارسال نامه ها تلاش می کند و نمی تواند در حد توان خود زندگی کند و به من بگوید که زندگی چه زمانی آغاز می شود، اعتماد نمی کنم.

این من را به طور منظم به مجازات اعدام می رساند. بسیاری از چپ (و راست) به اعدام جنایتکاران محکوم به جنایات فجیع اعتراض دارند. برای بسیاری از مسیحیان، این وظیفه دولت نیست که در هر شرایطی جان خود را از دست بدهد. و در حالی که من چیزی جز احترام برای این اعتقاد ندارم، آن را به اشتراک نمی گذارم. و بله، درست است که تا ۴ درصد از محکومیت های اعدام را افراد بی گناه تشکیل می دهند، همانطور که بعدا ثابت شد. خط مشی عمومی کنونی به افرادی که می‌توانیم گناهشان را به‌طور قاطع ثابت کنیم اجازه می‌دهد برای همیشه از جامعه حذف شوند.

آنچه مجازات اعدام را در بحث ما در اینجا قانع می‌کند این است که چپ دوست دارد از “حمایت راست‌گرایان” از مجازات اعدام به عنوان مدرکی مبنی بر اینکه ما واقعاً در اعتراض به سقط جنین طرفدار زندگی نیستیم، استفاده کند. گویی آنها در فریاد زدن جناح راست در موضعی ریاکارانه، شاهکار بزرگی از افسانه های روشنفکری انجام داده اند. و پاسخ من به آن این است که ما در مورد زندگی بی گناه در مورد سقط جنین و زندگی در مورد مجازات اعدام صحبت می کنیم که در آن شخص توسط هیئت منصفه ای از همتایان خود محاکمه شده است. در بسیاری از موارد، چندین بار. «فراتر از شک معقول» معیار قانونی است که باید در محاکمه اولیه و سال‌های تجدیدنظر پس از آن رعایت شود. ما تا آن حد زشت و ناپسند پیش می رویم که افراد قبل از دریافت حکم به مرگ طبیعی در انتظار اعدام می میرند.

این ما را خواننده عزیز به هسته اصلی بحث می رساند. در اینجا چیزی است که من به چپی هایی که با آنها بحث می کنم عرض می کنم. حق زندگی در اسناد تاسیس ما مدون شده است. زندگی بی گناه تحت قانون محافظت می شود. کل چارچوب قانونی ما برای محافظت از بیگناهان در برابر مجرمان طراحی شده است و به بیگناهان مکانیزمی برای رسیدگی به این شکایات از طریق دادگاه ها می دهد. در برخی موارد، سیستم حقوقی ما به شهروندان اجازه می‌دهد که از این حق زندگی محروم شوند، در صورتی که جرم آنها چنان شنیع تلقی شود که مجازات دیگری مناسب نباشد. کسانی که قطعاً مقصر هستند، می توانند قبل از اجرای حکم بمیرند، زیرا ما چنان ارزشی (شک معقول) برای زندگی قائل هستیم که نمی خواهیم آن را قبول کنیم. و اینها کسانی هستند که قطعاً مقصرند. اما شک منطقی

پس روحانیت در زندگی معصوم کودک نمی داند زندگی از چه زمانی آغاز می شود. اگر در مورد ماهیت علم صادق باشیم، علم به طور قطع از زمان شروع زندگی نمی داند. و این قفلی است که یک بوروکرات یا یک وکیل نمی داند زندگی کی شروع می شود. بنابراین، لیبرال ها، اگر شما به حاکمیت قانون وفادار هستید، اگر ما به عنوان یک جامعه به اعتقادات پایه خود صادق هستیم. آیا ما به عنوان یک جامعه نباید از حق زندگی کودک بی گناه حمایت کنیم زیرا در همه جوانب شک و تردید منطقی در مورد زنده بودن یا نبودن آن کودک وجود دارد. ما با توجه به شک معقول (یا فقدان آن) اجازه نمی دهیم مجرمان در زندان بمیرند، اما یک کودک بی گناه سزاوار همان توجه نیست؟

اینجا یک تناقض وجود دارد، اما نه جایی که چپ فکر می‌کند. و لشکر کودکان بی گناه بهای آن را با خون پرداخته اند.

اگر این مقاله را آموزنده یافتید، لطفاً یک کمک مالی کوچک به ما در نظر بگیرید فنجان قهوه برای کمک به حمایت از روزنامه نگاری محافظه کار – یا انتشار این خبر. متشکرم.

منبع سندیکای مقاله اصلی RWR.