گزارش سیم کشی صحیح RIP Press – خبرگزاری بست بیست


یادت هست وقتی بچه بودی و تو و پدر و مادرت نشسته بودی و اخبار تلویزیون رو تماشا میکردی؟ آیا به یاد دارید که چگونه داستان های اصلی روز با نمایندگانی از دو طرف موضوع به شما ارائه شد و سپس داستان با خلاصه ای به پایان رسید؟ خوب، به قول یک آهنگ قدیمی دان هانلی، “آن روزها برای همیشه رفته اند و تو باید آنها را ترک کنی.”

من یک روزنامه نگار هستم. این تلاشی بود که در راه رسیدن به دانشگاه انتخاب کردم. یک آموزش لیبرال کلاسیک به من آموخت که باید در هر دو طرف داستانی که می‌خواهم به آن بپردازم به دنبال منابعی باشم، دیدگاه‌های آنها را ارائه کنم و خواننده (درباره روزهای نوشتن روزنامه‌ام) یا شنونده (درباره داستان) را پشت سر بگذارم. روزهایی که در دانشگاه به رادیو عمومی گزارش می‌دادم) تا مشخص کنم کجا باید این موضوع را مطرح کنم. البته من نظرات خودم را داشتم، اما استاد به من یادآوری کرد که نظر من در داستان های من جایی ندارد. کار من این بود که حقایق را به طور یکنواخت و واضح ارائه کنم و همینطور هم بود.

با بزرگ شدن در این نقش، شروع کردم به توجه بیشتر به آنچه که گفته می شد در رسانه های اصلی گزارش می شد و مهمتر از همه، به آنچه که نبود. «۶۰ دقیقه» که به نظر نمایشی از پوشش عمیق رویدادهای جاری به نظر می‌رسید، چیزی جز روزنامه‌نگاری تدافعی نبود و گزارش‌های تحریف‌شده‌ای را ارائه می‌کرد که من متوجه نشدم تبلیغاتی نبود. رسانه های دیگر عینی به نظر می رسیدند، و من احساس می کردم که من و عموم مردم دیدگاه نسبتاً بی طرفی نسبت به جهان خود داریم.

در طول سپر صحرا، من شروع به احساس نیاز به کج کردن برخی از بخش های جمعیت کردم. وقتی تظاهرات طرفدار و ضد جنگ در محوطه کوچک من شروع شد، با یک میکروفون در دست رفتم تا با هر دو طرف صحبت کنم. من به جنگ خلیج فارس اعتراض کردم: آنها احساس کردند که این یک جنگ نفتی است و به نفع منافع ملی آمریکا نیست. جنگ هرگز راه حل نبود – این دیپلماسی بود. من همچنین با افرادی که از معترضان طرفدار آمریکا بودند صحبت کردم، بسیاری از آنها کهنه سربازان ویتنام بودند که مصمم بودند اشتباهات بازگشت به خانه را تکرار نکنند.

نیروهای ما مستحق حمایت ملت بودند و باید تصمیمات سیاسی می گرفتند و ملت در این انتخاب مستحق حمایت بودند. پس از نوشتن و گزارش داستان، روز بعد وارد اتاق خبر شدم و در نسخه‌ای که نوشتم، خراش «خوبه… Sieg Heil» توسط یکی دیگر از کارمندان ایستگاه، اما نه بخش خبر، پیدا کردم. به نوعی، من یک فاشیست بودم که جرأت داشتم از افرادی که واقعاً از طوفان صحرا حمایت می کردند گزارش کنم.

در «رسانه‌های اصلی» من ظاهر نسل دهه ۱۹۶۰ را دیدم که اتاق‌های خبر کشور را ربودند و دیدگاهی ذهنی از جنگ آینده ارائه کردند. اگرچه آنها مشتاق حمایت از نیروهایی بودند که با آنها می جنگیدند – آنها همچنین از ویتنام آموختند. تحقیر تقریبا ملموس پناهجویان لوس به دلیل تولید گل برای اعضای نیروهای مسلح و ملتی که آنها را به میدان فرستاده تقریباً هر روز می توان در تیترهای روزنامه ها و گزارش های خبری احساس کرد.

رسانه‌های آنلاین قبلی در دوران دولت کلینتون هر ادعایی مبنی بر عینیت را کنار گذاشتند، اگرچه بخش‌هایی از مطبوعات قدیمی باقی مانده‌اند تا مردم بتوانند از وایت‌واتر، دفتر سفر کاخ سفید، «خودکشی» وینس فاستر و تعداد بی‌شماری دیگر دیدن کنند. رسوایی های دیگر اما با نزدیک شدن به مراحل استیضاح، رسانه ها به چپ برگشتند، نیو گینگریچ را تحقیر کردند، کنستار را تحقیر کردند، و بیل و هیلاری کلینتون را به عنوان قربانیان بی گناه یک جناح راست نشان دادند. من در طول دهه ۹۰ همه چیزهایی را که در مورد «پایگاه چهارم» یاد گرفتم تماشا کردم، که گزارش‌های عینی از حقیقتی بود که در تلاش برای متحد کردن حزب در چهار باد پرتاب شد.

یک داستان شخصی از این دوره یکی از اولین علائم این بیماری بود که در من ظاهر شد. مدیر خبر من به من دستور داد که در جلسه عصر شورای شهر یک سخنران حمایت از زندگی را پوشش دهم. اکنون برای افشای کامل، می‌توانم بگویم در آن زمان در کالج بودم و به شدت از «انتخاب» طبق اصول سنتی دانشگاه دفاع می‌کردم. از آن زمان تاکنون تغییر کرده است. علاوه بر پوشش من، دو دانشجوی زن روزنامه نگاری (زن) سخنرانی را پوشش دادند تا تجربه گزارشگری را به آنها بدهند. مرد سخنرانی پرشوری در مورد اینکه چرا زندگی را ترجیح می دهد و چرا احساس می کند سقط جنین اشتباه است ایراد کرد.

در آن زمان، احساس می‌کردم لفاظی‌های او منزجرکننده است، اما در تعقیب بالاترین جاه‌طلبی‌های تجاری‌ام، سعی کردم دیدی عینی از موضوع ارائه دهم. دو خبرنگار زن به معنای واقعی کلمه به مرد حمله کردند، حرف آنها را قطع کردند، سر او فریاد زدند و از او به عنوان یک متعصب زن ستیز انتقاد کردند. وقتی وارد شدم دورشان گشتم و با مرد و حریفش مصاحبه کردم. این کوچکترین اتفاقی است که امروز در هر سطحی از «رسانه‌ها» رخ می‌دهد، با این تفاوت که هیچ‌کس ادعای عینی ندارد.

اتفاقی که در همان زمان می افتاد این بود که رادیکال های دهه ۱۹۶۰ آکادمی را نیز ربودند. روزنامه نگاری عینی چیزی است که دیگر در کالج ها و دانشگاه ها تدریس نمی شود. مدرسان دوره، روزنامه نگاران سابق، روزنامه نگاران تلویزیونی و نویسندگان آسوشیتدپرس بودند. مردان و زنانی که دهه ها رویداد تاریخی را در سطوح محلی و ملی پوشش دادند و آن تجربه عملی را به کلاس درس آوردند.

دپارتمان روزنامه نگاری امروزی میزبان افرادی (برخی دارای مدرک دکترا) است که تجربه عملی کمی در روزنامه نگاری دارند اما حوزه های تمرکز آکادمیک دارند. بگذارید مثالی بزنم که ما یک “معلم روزنامه نگاری” داریم که تخصص هایش عبارتند از: خطابه، نژاد، رسانه، جنسیت، عدالت اجتماعی، روش های کیفی، ارتباطات سیاسی و ارتباطات بین فرهنگی. توجه داشته باشید که این توضیحات کالج از وب سایت دپارتمان درست است.

از دهه ۱۹۹۰، “روزنامه نگاران” از دانشکده های مختلف روزنامه نگاری “معتبر” برای تحقیق در مورد موضوع مشابه و ارائه این حقایق به خواننده/شنونده آموزش ندیده اند. به آنها آموزش داده می شود که از دریچه عدالت اجتماعی به موضوع خود نگاه کنند و بر این اساس دیدگاه خود را به خواننده/شنونده ارائه دهند. هر گونه نظر مخالف باطل و خطرناک است و نمی توان آن را به طور عینی گزارش کرد، اما باید مورد سوال قرار گیرد. ما ثمرات آن آموزش را از زمان انتخابات ۲۰۰۰ با نگرانی فزاینده مشاهده کرده ایم.

علیرغم کوچک شدن رسانه ها تا حد عدم وجود، قدرت مستمر رسانه ها حفظ هیاهوی گزارش های عینی است. بسیاری از آمریکایی های ساده لوح هنوز در این فانتزی افراط می کنند، اگرچه با داشتن اطلاعات در همه جا، درک دقیق دلیل آن دشوار است. وقتی سه شبکه اصلی (چهار یا پنج شبکه اگر سیان و فاکس را در نظر بگیریم) با یک نوبت گزارشی اساسی در مورد یک موضوع می دهند و از اصطلاحات یکسانی استفاده می کنند، گروهی را می پذیرند که در تفکر انتقادی آموزش ندیده باشند (یک قربانی دانشگاهی دیگر). پاپ به آنها غذا داد. رسانه به عنوان یک واقعیت عینی، کتاب مقدس.

این فقدان تفکر انتقادی، ناتوانی در طرح سؤالات اساسی و اغراق در شبهات اساسی، «رسانه ما» را در جهت گیری و دشمنی آشکار با نظراتی که مخالف دیدگاه های ذهن جمعی آنهاست، گستاخ کرده است. به چشم انداز اطلاعاتی فعلی و چرخه میان دوره ای انتخابات ۲۰۲۲ خوش آمدید.

پس کجا ما را رها می کند، خواننده عزیز؟ خوب، همه اخبار بد نیستند. بزرگترین نقطه ضعف ما خودمان هستیم. ما دسترسی بی سابقه ای به اطلاعات داریم. بیشتر این اطلاعات اشتباه است و برخی از آنها کاملاً اشتباه است، اما هسته حقیقت را می توان همه جا جستجو کرد.

و فکر می کنم این چیزی است که بیشترین امید را به من می دهد. همانطور که رسانه ها نقش خود را به عنوان یک حزب بی طرف در یک جامعه آزاد کنار می گذارند، شهروندان آزاد این شکاف را با دسترسی به اطلاعات و توانایی پرسیدن سوالات اساسی پر می کنند.

ما در حد توان خود این توانایی را داریم که تصویری عینی از رویدادها جمع آوری کرده و به شهروندان خود ارائه کنیم. سایت هایی مانند گزارش سیم درست سلطه رسانه را صرفاً با انکار توانایی قضاوت در مورد آنچه می بینیم و می شنویم از بین ببرید. به عنوان افراد آزاد، می توانیم با جمع آوری حقایق، انتخاب های خود را انجام دهیم.

یک لحظه فکر نکنید که ظهور رسانه های اجتماعی در اوایل دهه ۲۰۰۰ رسانه های سنتی را ترسانده است، همانطور که ظهور رسانه های اجتماعی که جایگزین غول های فناوری فعلی ما شدند ما را نگران کرد. نه تنها به شما امکان دسترسی به اطلاعات واقعی را می دهد، بلکه آنها را از دلارهای تبلیغاتی نیز محروم می کند.

یک اره قدیمی در روزنامه نگاری وجود دارد که می گوید: “شما با افرادی که جوهر در بشکه می خرند، بحث نمی کنید.” در سال ۲۰۲۲، من از صمیم قلب با آن مخالفم، به خصوص وقتی با افرادی سروکار دارید که برای آنها صادق و بی طرف نیستند.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفاً کمک مالی کوچکی به ما کنید یک فنجان قهوه برای کمک به حمایت از روزنامه‌نگاری محافظه‌کار – یا اطلاع رسانی. متشکرم.

منبع اصلی RWR Guild.